السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

600

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

پروا نمىكنيم و آنچه را كه بنى اسرائيل به موسى گفتند كه تو و پروردگارت برويد و نبرد كنيد ، ما همين جا نشسته‌ايم ، ما نخواهيم گفت ، بلكه ما مىگوييم : تو و پروردگارت رهسپار شويد و نبرد كنيد كه ما هم همراه شما نبرد مىكنيم . به خدا قسم كه در راست و چپ و پيشاپيش تو خواهيم جنگيد و اگر به دريا وارد شوى ، همراه تو خواهيم آمد و اگر ما را تا نواحى حبشه ببرى ، با تو خواهيم آمد . رنگ رخساره پيامبر ( ص ) از شنيدن سخنان مقداد برافروخته شد و برق شادى در نگاهش نمايان گرديد ، چنان كه آشكارا خنديد و او را دعا كرد . « 1 » رسول خدا ( ص ) باز از مردم نظر خواست و گويا قصد وى انصار بود ، چه هم جمعيتشان بيشتر بود و هم بيم داشت كه مبادا انصار فكر كنند كه اگر در مدينه مسأله‌اى پيش آيد ، بر آنان است كه از پيغمبر ( ص ) دفاع كنند ، امّا در خارج مدينه چنين مسئوليتى ندارند . چنان كه در پيمان عقبه پذيرفته بودند . سپس سعد بن معاذ برخاست و گفت : پدر و مادرم فدايت يا رسول اللّه ؛ گويا به ما نظر دارى ؟ گفت : آرى ، سعد گفت : گمان مىكنم كه براى كارى بيرون آمدى و اكنون به كار ديگرى مأمور شده‌اى . فرمود : بلى . سعد گفت : يا رسول اللّه ؛ پدر و مادرم فداى تو . ما به تو ايمان آورده‌ايم و تو را تصديق كرده‌ايم و شهادت داده‌ايم كه آنچه آورده‌اى حق است و از جانب خداوند . پس هرچه خواهى فرمان بده كه ما اطاعت مىكنيم . . . به خدا قسم ؛ اگر ما را فرمان دهى كه به اين دريا فرو رويم ، با تو فرو خواهيم رفت . باشد كه خداوند چشم تو را به ديدن فداكارى ما روشن كند . پس ما را به نام خدا رهسپار ساز . رسول خدا ( ص ) شادمان شد و دستور حركت داد و گفت : خداوند متعال يكى از دو دسته را به من وعده داده است . به خداى قسم ؛ هم اكنون گويى به

--> ( 1 ) . تاريخ الخميس ، 1 / 373 ؛ سيره حلبى ، 2 / 150 ؛ المغازى ، 1 / 48 .